این روزها!

خرید بک لینک

کلاْ یه مدت مدیدی هست که روزا فکرم مشغوله و شبا هم طبیعتاْ خوابم نمی بره! گاهی اوقات از شدت مشکلاتی که هست که خیلیاشون هم انصافاْ ناجوانمردانه است، واقعا ناگزیر می شم! باید قبول کرد برنامه ریزی اصلا معنا و مفهومی نداره. باید قبول کرد یه عده یه شبه به یه درجاتی(!) می رسن که نگو! باید قبول کرد یه عده فقط بالای گود میشینن میگن لنگش کن! همینطور باید قبول کرد یه عده ای کلا چراغ خاموشن و خیلی چیزا رو برا بقیه می پسندن اما به خودشون که میرسه....! ههههه!

خلاصه خیلی فکرم مشغول بود. خیلی...این روزها جای خالی آرامش خیلی احساس میشه.

همین چیزا باعث میشه خیلی اوقات تنهایی و خلوت خودم رو به خیلی چیزای دیگه ترجیح بدم.

از وابستگی زندگی ها خیلی خوشم نمیاد. خیلی اوقات فکرمون کلا درگیر میشه که چرا پسر عمه ی دوست دایی مامانم زندگیش اونجوریه! البته اینم بگم این قضیه دو جنبه داره. اون جنبه ای که اینجا جریان داره اینه که طرف می بینه احتمالا در حقش ظلم شده و نارضایتی ها خودشونو بروز میدن. متاسفانه این اتفاق زمانی رخ میده که کلا تو فکر برکه باشی! بعضی از جغرافیاهای خاص کلا این تفکر برکه ای (و نه بیشتر و ماوراتر) رو در ذهن آدماشون نهادینه میکنن. خب حقیقتشم اینه که یه جورایی وقتی به بی نهایت متصل نباشی قطعا همش نگران تموم شدن منابع خواهی بود. اینجا هم که ماشالله یه پوزیشن وجود داره و براش دو میلیون نفر ثبت نام میکنن. آخرشم میفهمی که پوزیشن به فرد دو میلیون و یکمی(! کمی با تفکر) اختصاص داده شده!

خلاصه که وضعیت جالبی نیست! حتی متوسط رو به پایین هم نیست! خراب تر از این حرفهاست. من ترجیح میدم با یک دید واقع گرایانه به چشم یک فاجعه نیمه خاموش بهش نگاه کنم.

حالا اینو میخواستم بگم: امروزم مثل بقیه روزا بود. کلا درگیر همین فکرها بودم که دیگه خسته شده بودم و زدم به وبگردی! رسیدم به یه روزمرگی هایی که از اونور دنیا نوشته می شد و خیلی باصفا و پر آرامش بود. یه مقدار که خوندم کلا انگار رفتم تو دنیای اونا! بعد یه چند ساعت که داشتم میخوندم اصلا شارژ شده بودم. انگار تمام مشکلات از بین رفته بودن! انگار اصلا نبودن! یادم اومد که یه جمله ای هست که میگه "درد من حصار برکه نیست،درد من زندگی با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است." و واقعا معنی این جمله رو درک کردم! آره من دچار تفکر برکه ای شده بودم! برکه ای ها هیچوقت بی نهایت رو نمی بینن و منابع رو محدود فرض میکنن و برای رسیدن به همه چیز می جنگند. و چقدر این روند برای ما آشناست. همیشه تو دنیای یک متر در یک متر خودشون غرق اند و هیچوقت نمی تونن تصور کنن که یه چیزی هم به نام آسمون هست. یه چیزی هم به نام دریا هست... اونا کلا این چیزا رو نمی فهمن. و از اون بدتر اینکه اینا جزو آدمای موفق جامعه شون هم به حساب میان!

می دونی گاهی اوقات باید هجرت کرد. یک وقت هجرت یعنی اینکه سوار هواپیما بشی و بری هزاران کیلومتر اونورتر. یک وقت هجرت یعنی اینکه بزنی بیرون و قدم بزنی و تو دنیای خودت به ایده آلهات فکر کنی و از دایره این آدمایی که تو برکه روزمرگی هاشون غرق شدن خارج شی،"به گربه ها سلام کنی و دلت برای جوجه قمری هایی که مادرشون بر نگشته شور بزنه" یک وقت اصلا همین طور که همونجا نشستی میتونی هجرت کنی. میتونی فکرت رو هجرت بدی. خلاصه میخوام بگم که اصلا مهم نیست که به چه طریقی میخوای هجرت کنی. فقط مهم اینه که هجرت کنی...


زندگی من...

ما را در سایت زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: roya بازدید: 134 تاريخ: پنجشنبه 11 مهر 1392 ساعت: 20:09

صفحه بندی