سلام
دوباره ازینا ..:))
مریدی به نزد شیخ آمد و گفت: سلام شیخنا
شیخ: سلام ، حالت خوب است؟
مرید : یا شیخ جان مادرت چیزی نگو ! تازه خشتک لامصب را دوخته ام!!
شیخ: باشد نمیگویم !
مرید در حالی که شروع به دریدن خشتک کرده بود گفت: الان مصلن نگفتی
یکی از مریدان مشغول صرف غذا بودندی که شیخ از او پرسید: آیا غذا میخوری؟ مرید گفت بلی. شیخ پرسید آیا گرسنه ای؟ مریدگفت بلی. شیخ پرسید آیا پس از صرف غذا سیر خواهی شد؟ مرید گفت بلی. شیخ شمشیر برکشید و مرید را به دو نیم کردندی. سپس فرمود به خدا قسم از ما نیست کسی که فرصت پ نه پ را از دست دهدندی........ مریدان کپ کردندی و هفت ساعت سینه و زنجیر زدندی .
مریدی که نداند و بداند که نداند
همان به که خشتک خویش بدراند
مریدی که نداند و فکر کند که بداند
شیخ شخصا دهنش سرویس نماید
مریدی که نداند و نخواهد که بداند
حیف باشد این مرید زنده بماند
روزی مریدان شیخ را پرسیدند: یا شیخ، داناترین مردم نزد شما کیست؟
شیخ بی درنگ گفت: آن کس که از همه داناتر باشد.
مریدان خشتک ها دریده کرده گریه ها بکردند و به کوه پناه بردنده.
زندگی من...
ما را در سایت زندگی من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: roya
بازدید: 136
تاريخ: پنجشنبه
11 مهر
1392 ساعت: 19:48