شیخ و مریدان 2

خرید بک لینک
سلام



دوباره ازینا ..:))

مریدی به نزد شیخ آمد و گفت: سلام شیخنا

شیخ: سلام ، حالت خوب است؟

مرید : یا شیخ جان مادرت چیزی نگو ! تازه خشتک لامصب را دوخته ام!!

شیخ: باشد نمیگویم !

مرید در حالی که شروع به دریدن خشتک کرده بود گفت: الان مصلن نگفتی




یکی از مریدان مشغول صرف غذا بودندی که شیخ از او پرسید: آیا غذا میخوری؟ مرید گفت بلی. شیخ پرسید آیا گرسنه ای؟ مریدگفت بلی. شیخ پرسید آیا پس از صرف غذا سیر خواهی شد؟ مرید گفت بلی. شیخ شمشیر برکشید و مرید را به دو نیم کردندی. سپس فرمود به خدا قسم از ما نیست کسی که فرصت پ نه پ را از دست دهدندی........ مریدان کپ کردندی و هفت ساعت سینه و زنجیر زدندی .


مریدی که نداند و بداند که نداند
همان به که خشتک خویش بدراند

مریدی که نداند و فکر کند که بداند
شیخ شخصا دهنش سرویس نماید

مریدی که نداند و نخواهد که بداند
حیف باشد این مرید زنده بماند


روزی مریدان شیخ را پرسیدند: یا شیخ، داناترین مردم نزد شما کیست؟
شیخ بی درنگ گفت: آن کس که از همه داناتر باشد.
مریدان خشتک ها دریده کرده گریه ها بکردند و به کوه پناه بردنده.


زندگی من...

ما را در سایت زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: roya بازدید: 136 تاريخ: پنجشنبه 11 مهر 1392 ساعت: 19:48

صفحه بندی