| ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم | غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم | |
| دلِ بیمارْ شد از دست؛ رفیقان مددی! | تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم | |
| آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت | بازش آرید؛ خدا را! که صفایی بکنیم | |
| خشک شد بیخ طرب، راه خرابات کجاست؟ | تا در آن آب و هوا نَشو و نمایی بکنیم | |
| مدد از خاطر رندان طلب ای دل! ور نه | کار صعب است، مبادا که خطایی بکنیم | |
| سایه طایر کم حوصله کاری نکند | طلب از سایهٔ میمون هُمایی بکنیم |
ما را در سایت زندگی من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: roya
بازدید: 151