برف امان نمی داد و سوز سرما تا اعماق استخوان نفوذ می کرد فاصله منزلمان تا محل اعزام حدود 40 تا 50 کیلومتر می شد و پدر و مادرم برای بدرقه من آمده بودند ولی آن روز اعزام انجام نشد . پدر و مادرم به منزل رفتند و من به خاطر اعزام شب در منزل خواهرم که نزدیک ژاندارمری بود ماندگار شدم و فردا صبح مجددا به محل اعزام مراجعه کردم و برف زیادی آمده بود و پدر و مادر در زمان اعزام به علت بارش شدید برف حضور نداشتند و من مظلومان و تنها اعزام شدم و برای اولین بار بود که شب می بایستی به دور از خانه باشم . تنهای و یک گوله بار از غم . گفتنش بسیار آسان و قرار گرفتن در آن شرایط خیلی سخت بود ضما هیچ کدام از کسانی که برای اعزام آمده بودند برایم ناشناس بودند که این مسئله خودش زنج آور است .
ما را در سایت زندگی من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: roya
بازدید: 148